نظر علي الطالقاني
192
كاشف الأسرار ( فارسى )
و ممتنع است . اين بود بيان آنچه صلا زديم و ندا در داديم كه همان دادن علم و زهد و كرامت ، عين نصب خدا و نصّ پيغمبر است على را از براى خلافت و همچنين باقى ائمّه ( ع ) را ، چنانچه نصب و نصّ خدا سلسلهء انبياء ( ع ) را جز اين نبوده . و به همين بديهيّات و مسلّمات هويدا شد بطلان جميع مذاهب سنّيان و مخالفان . و ظاهر مىشود بطلان جميع مذاهب شيعه غير از فرقهء محقّهء اماميّهء اثناعشريّه ، زيرا كه از فرق شيعه باقى نمانده مگر اسماعيليّه و زيديّه و اماميّه ، اگر چه وجود زيديّه هم محقّق و معلوم نيست . و كشته شدن زيد بديهى است و يك سال يا كمتر يا بيشتر بنى اميّه نعش او را بر درخت آويختند و آخر سوزاندند و همچنين وفات حضرت اسماعيل پسر صادق ( ع ) ظاهر و هويدا است و شكّى نيست كه خليفه و حافظ شريعت ، هميشه لازم است و چگونه معقول است كه نصب و وجود خليفه به محض مفارقت روح اقدس حضرت خاتم ( ص ) با آن قرب عهد مردم به آيات و احاديث و مواعظ و احكام چنان واجب و لازم بود كه مقدّم بر تجهيز آن جان جهان بود ، و بعد رفته رفته با اين بعد و نسيان و اختلاف و شعب و فرق از لزوم و وجوب افتاد ؟ با آنكه هر فائده و مصلحتى كه از براى نصب و وجود خليفه از عقل و نقل گفتهاند بديهى است كه بعينه در هر زمان قائم است و اختصاص به زمانى دون زمانى ندارد و دائم است . و ايضا حديث من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليّة 219 يعنى هر كه بميرد و نشناسد امام زمان خود را مرده است مردن كفر و جاهليّت ، مسلّم بين الفريقين است و مذكور در كتب طرفين است و غير از فرقهء محقّهء اثناعشريّه احدى امام زمان ندارد . و ايضا از جمله براهين قطعيّه بر حقّيّت اثنىعشريّه و بطلان باقى هفتاد و سه فرقه ، احاديث متواتره مسلّمه است ما بين سنّى و شيعه كه پيغمبر ( ص ) فرموده بعد از من دوازده خليفه است و تا قيامت دين به ايشان برپا است و همه از قريشند . و به جهت تشرّف ، چند حديث از حقّ اليقين نقل نمائيم . صاحب جامع الاصول از صحيح بخارى و مسلم از جابر بن سمره روايت كرده است كه گفت شنيدم از رسول خدا ( ص ) كه گفت بعد از من دوازده امير خواهد بود ، پس كلمهاى گفت كه نشنيدم آن را ، پس از پدرم پرسيدم كه چه بود ، گفت فرمود كه